مقصد را که می گویم پراید سفید کمی جلوتر می ایستد.در عقب را باز می کنم و خودم را به زحمت کنار دونفر دیگر می چپانم. چندثانیه بیشتر طول نمی کشد که نفر بغل دستی من شروع می کند به حرف زدن. معلومم می شود که چندثانیه ای بحث قطع شده. موضوع در باره دلار است. جوانی که روی صندلی جلو نشسته می گوید:” آقا!دلار صدای همه رو درآورده. اینستاگرام هنرپیشه ها رو دیدین؟” بعد هم اسم سه چهارتا خانم و آقای بازیگر را می برد.

راننده از جلو داشبورد ماشین جعبه کوچکی را برمی دارد و به حالتی در دستش می گیرد که همه ببینند. قبل از اینکه نوشته های جعبه را ببینم شروع می کند به توضیح:” این قرص تا 10 روز پیش قیمتش 250هزار تومن بود اما الان توی بازار نمی فروشن.”. منتظر نمی ماند مسافرها دلیلش را سوال کنند. ادامه می دهد:” می گن چون دلار نرخ نداره، دارو نمی فروشیم”.

سنش به حدود35سال می خورد. از ادامه صحبتهایش معلوم می شود مادری مریض دارد و….

باعجله حرف بیماری مادر را تمام می کند. سرش را بر می گرداند به سمت جوانی که از اینستاگرام بازیگرها خبر داشت.”داداش، اون خانم و آقای بازیگر ناراحتی شون از گرونی دلار بخاطر بالارفتن قیمت لوازم آرایش و برند لباسشونه. شایدم بخاطر اینکه سفر اروپاشون گرون تموم میشه.” بقیه حرفش را می خورد چون پسر جوان می خواهد پشت چراغ قرمز پیاده شود.

اسکناس2هزارتومانی را که از جوان گرفته،همراه جعبه پرت می کند روی داشبورد. چشمهایم همراه اسکناس و جعبه می دود. نگاهم می افتد به درجه های داشبورد. چراغ زرد چشمک زن میگوید بنزین دارد ته می کشد.

راننده ، خیره شده به چراغ سر چهارراه که هنوز 60ثانیه تا سبزشدنش مانده است.حاصل جمع کرایه خودم و دومسافر دیگر را حساب می کنم. کمی بیشتر از یک دلار می شود. با قیمتی که راننده گفته، کرایه 4نفرمان پول نصف قرص هم نمی شود، ولی با قیمت فعلی بنزین که هنوز دلار گرانش نکرده یک پنجم باک پراید را پر می کند.

خودرویی که هتل بود/تصاویر

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *